خرید بک لینک

به نام خدا غروب یک روز تمرین، حدود یک ماه پیش محمدآقا، مربی خستگی‌ناپذیر کشتی، کنار نوجوانی ایستاده و با نگاه دقیقش علت غیبت او را جویا شد. نوجوان گفت: «روز تمرین، عروسی برادرم بود.» محمدآقا، آرام اما قاطع گفت: «این دلیل خوبی نیست. تمرین یعنی استمرار و پایبندی؛ هیچ چیزی نباید رشتهٔ پیشرفت را پاره کند.» محمدآقا خوب می‌داند که بزرگ‌ترین حفرهٔ پیشرفت، همین رها کردن تمرین به بهانه‌هاست. خودش بارها گفته بود: «هرجا که می‌رفتم، حتی تهران، پیش از دیدار اقوام،

برچسب: نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 2:42

به نام خداسبک کشتی آزاد؛ سبک کشتی های محمدحسین سلطانی. سبک کشتی محمدآقا را دوست داشتم و دارم. با نوع سبک کشتی سلطانی می توان به شخصیت او پی برد. زیرگیری در ذات کشتی او نهفته است. حمله و سپس زیرگیری. خطرناک و هجومی بدون رحم. زمانی که رحمان های بی رحم چشمانشان به اسمان آبی و خوش رنگ باز نشده بود.... این جوانان غرب کشور بودند که بی رحمی را معنا می کردند...وقتی سلطانی زیرهای یک دستی می گیرد حریف چاره ای جز تسلیم ندارد. گاهی اوقات خیال می کنم دعوا است.... یک دعوای واقعی.... برای کشتی گرفتن باید دعوا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 7:37

به نام خداغروب یک روز تمرین، حدود یک ماه پیشمحمدآقا، مربی خستگی‌ناپذیر کشتی، کنار نوجوانی ایستاده و با نگاه دقیقش علت غیبت او را جویا شد. نوجوان گفت: «روز تمرین، عروسی برادرم بود.» محمدآقا، آرام اما قاطع گفت: «این دلیل خوبی نیست. تمرین یعنی استمرار و پایبندی؛ هیچ چیزی نباید رشتهٔ پیشرفت را پاره کند.»محمدآقا خوب می‌داند که بزرگ‌ترین حفرهٔ پیشرفت، همین رها کردن تمرین به بهانه‌هاست. خودش بارها گفته بود: «هرجا که می‌رفتم، حتی تهران، پیش از دیدار اقوام، باشگاه کشتی آن منطقه را پیدا می‌کردم. حتی اگر سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 7:37

24 آبان ماه 1404- نشستن اولین برف بر روی الوند همدان

اولین برف پاییزی در روز 24 آبان ماه 1404 بر روی الوند زیبا نشست. هنوز قطره بارانی بر زمین در این پاییز ننشسته است. برف سمت قسمت های جنوبی الوند به خصوص کوه بُری و سمت تویسرکان/دره مرادبیگ همدان/ را کمی سپید پوش کرده است.

برچسب: نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 7:37

به نام خدا برای سید ابوالفضل موسوی عزیزم/که خیلی چیزها را دید و دم نزد.... رمان جای خالی سلوچ: گاهی وقت ها با خودم فکر می کنم ، یک نویسنده چقدر دل دارد. چقدر بی رحم است. چقدر شجاعت دارد که به ساحت کلمات رحم نمی کند و هر چه از بدی ها ، پلشتی ها و زشتی های زندگی هست به مانند یک ناتورالیسم بی رحم بیان می کند. واقعا آقای محمود دولت آبادی، ای مرداد ماهی شجاع و دلیر، خیلی بی رحم هستی. با کلیدر کاری ندارم ولی خیلی دل داری .

برچسب: نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1403 ساعت: 17:10

به نام خدادیروز در حین تماشای شبکه همدان مجری کلمه دارندگی را به خوبی تلفظ نکرد. نگاهم به بطن و دل کلمه معطوف شد. ایا دارندگی می تواند بیان کننده ی نوعی از درندگی باشد. آیا برای دارا بودن نیاز به درندگی و وحشی گری هم هست؟ آیا کلمات می توانند برای ما مفاهیم اصلی خود را بازتاب دهند؟ همه این سوالات و توهمات بعد از آن از دیروز و تماشای شبکه همدان ذهن مرا درگیر کرد. اصلا آیا شبکه تلویزیونی همدان می تواند ذهن ها را به تفکر و تامل باز دارد؟16تیر 1403 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 18 تير 1403 ساعت: 4:13

به نام خداسید امیرحسین مرتضوی از جوانان و خوبان روزگار از یاد رفته ما است. جوان خوش قلب و مومن و با تقوا که همیشه در انتخاب های خودش بهترین است. سید امیرحسین از قاریانی است که هم جانانه می خواند و همیشه دل را مبدا کارهایش قرار می دهد و همین درست است. سید مهدی برادر ایشان هم از دوستان و بچه محل های ماست. جوانی که همه چیز را به رنگ خوبی و دوستی می بیند. اصلا سیدها نمی دانم چرا اینقدر مهربان هستند. امیر حسین و مهدی از نوجوانی تا حال با هم بوده ایم . صاف و صادق چون آیینه و شیشه شفاف و واقعا از گل های روزگار ما هستند. سیدامیر حسین و سید مهدی را دوست دارم .16 تیر 1403 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 18 تير 1403 ساعت: 4:13

به نام خدااین نوشته را به هادی نظری و مهرداد غلامی /کسانی که کشتی را می فهمند و دوست دارند/ تقدیم میکنم.در همدان زیبا ورزش یک امر تفننی و تفریحی است. بعضی ها حال دارند و بعضی ها بی حال هستند. محمدحسین سلطانی از ورزشکاران خوب و خود ساخته ای است که در دهه های 80 و 90 شمسی با تمرینات پرفشار و با اهمییتی که داشت خود را به سطح اول کشتی کشور رساند و با مقام های ارزشمند در سطح کشور و بین المللی رساند. پسر خوب کشتی همدان که این روزها دیگر بایستی لقب یک مربی فنی و با دانش را به خود اختصاص دهد با عشق و علاقه به انتقال دانش و تجربیات خود به نونهالان و نوجوانان و جوانان است. آموزش های آقای سلطانی با انرژی و ذوقی است که بر اثر سلیقه داشته های خودش می باشد. سلطانی بسیار سنتی و کلاسیک عمل می کند و بی نظمی و بی میلی در ورزش را اصلا بر نمی تابد. یک نسخه از علیرضا دبیر، ولی به سبک همدانی؛ اصیل، قوی، روبه جلو، کم اهمیت به حاشیه ها. دو خاطره زیبا مربوط به اوایل دهه 80 از محمد حسین در یاد دارم که همیشه وقتی ایشان را می بینم یادم می آید. اولی انتخابی میثم مصطفی جوکار و جمال میرزایی برای جام تختی بود که با هم از کنار تشک مسابقه را دیدیم و لذت بردیم و داور مسابقه هم استاد خاکساری با آن کلاس و وقار همیشگی بودند و دومی مسابقات شهرستان در سالن کارگران بود بین آقای سلطانی و امیر ارجی که با وارد شدن آقای سلطانی به سالن، نام ایشان را مجری مسابقات خواند و ایشان با لباسهایش را سریع تعویض کرد و بر سر مسابقه بدون گرم کردن حاضر شد. غرض اینکه عشق و علاقه به کشتی را نمی توان کتمان کرد. در ظاهر همه چیز مشخص می شود. روزهای فرد روی سکوها میشینم و نکاتی که آقای سلطانی به نوآموزان یادآور میشود، مثل خود بچه ها گوش میکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: شنبه 16 تير 1403 ساعت: 17:49

به نام خدایک شعر زیبا که این روزها شده حاصل تجربه یکی از همکاران و وقتی ازش پرسیدم نظرت در مورد فلان شخص چیست؟ آهی کشید و به عادت ما ایرانیان نالید این بیت را که در گوشی همراهش ذخیره کرده بود و البته حفظش نکرده بود برایم خواند و دائم هی نغ زد. شعری خطرناک از عادات ما ایرانیان. خلقات ما ایرانیان آقای جمالزاده را بایستی دوباره خواند.«افتاد درختی که به خود میبالیداز داغ تبر به خاک غم مینالیدگفتم چه کسی به ریشه ات زد؟گفتا:آنکس که به زیر سایه ام میخوابید» ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1402 ساعت: 13:40

به نام خدا

اولین برفی که کوه های زیبای الوند همدان را سفید پوش کرد و سرما را دوباره به همدان بازگرداند در روز سه شنبه 9 آبان 1402 اتفاق افتاد و در سطح شهر هم بارندگی ها اتفاق افتاد و احسان این سفید پوشی را در روز جمعه به من اطلاع داد. در ضمن به من گفت دستهی لک لک ها را دیده در حال مهاجرت. کاش من هم آن صحنه ی زیبا را در آسمان همدان می دیدم.

برچسب: نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1402 ساعت: 20:15

به نام خداامید نام فراش یا سپور محله ماست. پسر ساکت، بی حاشیه و تیز بینی است. با اینکه شنوایی او مثل من کم است، از داخل ماشین و یا پیاده رو به او میگم، امید جان چجوری/حال و احوال. دو فرزند دارد. بعضی وقتا که در سرم می کوبند حقوق ماهیانه ی آن بنده خدا را از من بیشتر می دانند. شاید درست شاید غلط. امید پسر خوبی است. گاهی هم اهالی را تنبیه می کند. مثلا کسانی که رعایت نمی کنند در آشغال گذاشتن در بیرون منزل و یا اهمییت نمی دهند، خیلی راحت او هم تا یک هفته آن آشغال ها را جمع نمی کند، به آن مناطق هم نزدیک نمی شود. آدابی دارد سپوری، پدرش هم سپور بوده، مردم هم خودشان بایستی رعایت کنند.... بگذریم امید پسر خوبی است. یکبار شایعه شد تصادف کرده و مرحوم شده است. خیلی ناراحت شدم... خیلی. ولی بعدا که دانستم شایعه بوده خدا را شکر کردم. خداوند تمامی پدران و مادران را در صحت و سلامت بدارد. ان شاالله. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1402 ساعت: 20:15

به نام خداوَ إِنْ تَکُنِ الْأَبْدَانُ لِلْمَوْتِ أُنْشِئَتْ فَقَتْلُ امْرِئٍ بِالسَّیْفِ فِی اللَّهِ أَفْضَلُهان اگر که این بدنهای خاکی برای مرگ و فنا آفریده شدهاند، پس کشته شدن انسان در راه خدا سزاوارتر است. المتنبی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 23:56

به نام خداتو جلوهی ابدیت به لحظه میبخشی / که من هنوزم و در من همیشهوار توییچگونه سیر شود چشمم از تماشایت؟ / که جاودانهترین لحظهی تماشاییجدا از این من و ما و رها ز چون و چرا / کسی نشسته در آنسوی ماجرا که تویینتیجهی همه استخارهها خیر است / اگر به نیّت تو وا شوند قرآنهابسا شگفت که ظرفیّتِ بهارم بود / منی که زیسته بودم مدام در پاییزوقتی تو گریه میکنی ای دوست در دلم / انگار ابرهای جهان گریه میکنندبوی پیراهنی ای باد! بیاور، ورنه / غم یوسف بِکُشد، عاشق کنعانی رااز تو چگونه بگسلم وقتی خیالت با دلم / میپیچد و از هر طرف سوی تو میپیچاندممن راه تو را بسته، تو راه مرا بسته / امّید رهایی نیست وقتی همه دیواریمچه سرنوشت غمانگیزی که کرم کوچک ابریشم / تمام عمر قفس میبافت ولی به فکر پریدن بود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 16:56

به نام خدادفتری به نام طفلی به نام شادی از استاد شفیعی کدکنی به تازگی چاپ شده است. یکی از بهترین شعرهای دفتر که عنوان کتاب را نیز به خود گرفته است که شاید بهترین شعر دفتر مذکور هم می باشد؛ طفلی به نام شادی است...« طفلی به نام شادی»طفلی به نام شادیدیری است گم شده استبا چشم های روشن براقبا گیسویی بلند، به بالای آرزوهرکس از او نشانی داردما را کند خبراین هم نشان ما:یک سو خلیج فارسسوی دگر خزر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 16:56

به نام خدایکی از برجسته ترین اشعار عرفانی زبان و ادبیات عربی که به خمریه این فارض است با 41 بیت. دارای تفسیر و تحلیل های مختلف. دو بزرگواری که دست به تحلیل خمریه ابن فارض زده اند: یکی: میرسید علی همدانی در مشارب الاذواق است و دیگری جناب جامی ، شاعر بزرگ در لوامع و لوایح و دیگران و دیگران.شَـرِبْنَا عـلى ذكْـرِ الحبيبِ مُدامَةً سـكِرْنَا بها من قبل أن يُخلق الكَرْمُلـها البدرُ كأسٌ وهيَ شمسٌ يُدِيرُهَا هـلالٌ وكـم يـبدو إذا مُزِجَتْ نَجمولـولا شـذَاها مـا اهتدَيتُ لِحانِها ولـولا سَـناها مـا تصَوّرها الوَهْمُولـم يُـبْقِ منها الدّهْرُ غيرَ حُشاشَةٍ كـأنّ خَـفاها في صُدور النُّهى كتْمفـإن ذُكـرَتْ في الحَيّ أصبحَ أهلُهُ نَـشاوى ولا عـارٌ عـليهمْ ولا إثمومِـنْ بـينِ أحشاء الدّنانِ تصاعدتْ ولـم يَـبْقَ منها في الحقيقة إلاّ اسمُوإن خَطَرَتْ يوماً على خاطرِ امرئِ أقـامتْ بـه الأفـراحُ وارتحلَ الهمّولـو نَـظَرَ الـنُّدْمَانُ خَـتمَ إنائِها لأسـكَرَهُمْ مـن دونِـها ذلكَ الختمولـو نَـضحوا منها ثرَى قبرِ مَيّتٍ لـعادتْ اليه الرّوحُ وانتَعَشَ الجسمولـو طَرَحُوا في فَيءِ حائطِ كَرْمِها عـليلاً وقـد أشـفى لـفَارَقَهُ السّقمولـو قَـرّبُوا من حانِها مُقْعَداً مشَى وتـنطِقُ مـن ذِكْـرَى مذاقتِها البُكْمولـو عَبِقَتْ في الشرق أنفاسُ طِيبِها وفـي الـغربِ مزكومٌ لعادَ لهُ الشَّمُّولـو خُضِبت من كأسِها كفُّ لامسٍ لـمَا ضَـلّ فـي لَيْلٍ وفي يَدِهِ النجمولـو جُـليتْ سِـرّاً على أَكمَهٍ غَدا بَـصيراً ومن راووقِها تَسْمَعُ الصّمولـو أنّ رَكْـباً يَمّموا تُرْبَ أرْضِهَا وفـي الرّكبِ ملسوعٌ لمَا ضرّهُ السّمّولو رَسَمَ الرّاقي حُرُوفَ اسمِها على جَـبينِ مُـصابٍ جُـنّ أبْرَأهُ الرسموفـوْقَ لِـواء الجيشِادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 16:56

صفحه بندی