به نام خدا
تو جلوهی ابدیت به لحظه میبخشی / که من هنوزم و در من همیشهوار تویی
چگونه سیر شود چشمم از تماشایت؟ / که جاودانهترین لحظهی تماشایی
جدا از این من و ما و رها ز چون و چرا / کسی نشسته در آنسوی ماجرا که تویی
نتیجهی همه استخارهها خیر است / اگر به نیّت تو وا شوند قرآنها
بسا شگفت که ظرفیّتِ بهارم بود / منی که زیسته بودم مدام در پاییز
وقتی تو گریه میکنی ای دوست در دلم / انگار ابرهای جهان گریه میکنند
بوی پیراهنی ای باد! بیاور، ورنه / غم یوسف بِکُشد، عاشق کنعانی را
از تو چگونه بگسلم وقتی خیالت با دلم / میپیچد و از هر طرف سوی تو میپیچاندم
من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته / امّید رهایی نیست وقتی همه دیواریم
چه سرنوشت غمانگیزی که کرم کوچک ابریشم / تمام عمر قفس میبافت ولی به فکر پریدن بود
برچسب:
نویسنده: حمید اسدیپور