خرید بک لینک

به نام خدا

1 شهر دوست داشتنی و جالبی هست. پارک آبیدر و بازار تاناکورا، همیشه آرزوهای من هستند. خیلی دوست داشتم روز شنبه 4 تیر ماه هر دو را گشتی بزنم. توفیق نشد. گاهی اوقات افراد و انسان ها باعث آبروی شهر و محل کسبشان میشوند. دو استاد بزرگ از من سئوالاتی کردند. بحث های شد. بعضی سئوال ها را اصلا دوست نداشتم جواب بدم. یکی از اساتید ناراحت شده بود. چشم هایش گرد شد.

آقای دکتر سید احمد پارسا (طور دیگری ایشان را شناخته بودم: خیلی مهربان تر، دلسوز تر، علمی تر، اهل سنت، عاشق تر. اما ... یعنی برای من یاداور مرحوم زرین کوب بود، خلاصه گفتم ... اما....) و استاد خانم طیبه فدوی. نمی دانم چرا اینقدر فشار بالا بود که فقط می خواستم از جلسه بیرون برم. فرار کنم.

گفتند حالا .... این بیت عربی هم از ایشان بپرسیم. دو دل بودند که بپرسند یا نه؟ گفتند بپرسیم. پرسیدند. کلمه کلمه می دانستم چیست ولی باز سکوت کردم. گفتم نمی دانم... این نمی دانم هم دردیست.

رکِبت مَطیـّـةً 1 قبــلُ 1

عَلاهـا فی السّنین الماضیات

« بر مرکبی سوار شدی که پیش از آن زید بن علی در سالهای گذشته برنشست.»

برچسب: نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 2 مرداد 1401 ساعت: 20:14

صفحه بندی