خرید بک لینک

به نام خدا

یکی از اشعاری که آقای یاوریان عزیز حفظ هست و مربوط به کلاس پنج ابتدایی هست 1 دو کاج هست. هر چی فکر میکنم نمیدانم چرا در زمان ما نبوده است. یا من غایب بوده ام و به هر صورت برادر یاوریان این مرد دهه ی پنجاهی خیلی خوب از بر می خواند . راستش من هم دلم خواست. حفظش کردم . خیلی نکات ناب و لحظه های قشنگی را آقای محبت این مرد کرمانشاهی آفریده است.

در کنار خطوط سیم پیام 

خارج از ده دوکاج روییدند

 

سالیان دراز رهگذران 

آندو را چون دو دوست می دیدند

 

یکی از روزهای پاییزی 

زیر رگبار و تازیانه باد 

 

یکی از کاجها به خود لرزید

خم شد و روی دیگری افتاد

 

گفت ای آشنا ببخش مرا

خوب در حال من تامل کن

 

ریشه هایم زخاک بیرون است

چند روزی مرا تحمل کن

 

 

کاج همسایه گفت با تندی

مردم آزار از تو بیزارم

 

دور شو دست از سرم بردار

من کجا طاقت تو را دارم

 

بینوا را سپس تکانی داد

یار بیرحم و بی مروت او

 

سیمها پاره گشت و کاج افتاد 

برزمین نقش بست قامت او

 

مرکز ارتباط دید آنروز 

انتقال پیام ممکن نیست

 

گشت عازم گروه پیجویی 

تا که بینند عیب کار از چیست

 

سیمبانان پس از مرمت سیم

راه تکرار بر خطر بستند

 

یعنی آن کاج سنگدل را نیز 

با تبر تکه تکه بشکستند!!

 

برچسب: نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:34

صفحه بندی