مهدی غفاری

متن مرتبط با «های» در سایت مهدی غفاری نوشته شده است

چند تکبیت/ از غزلهای حسین منزوی /شاعر عاشقانهها

  • نیلوبلاگ

    به نام خداتو جلوهی ابدیت به لحظه میبخشی / که من هنوزم و در من همیشهوار توییچگونه سیر شود چشمم از تماشایت؟ / که جاودانهترین لحظهی تماشاییجدا از این من و ما و رها ز چون و چرا / کسی نشسته در آنسوی ماجرا که تویینتیجهی همه استخارهها خیر است / اگر به نیّت تو وا شوند قرآنهابسا شگفت که ظرفیّتِ بهارم بود / منی که زیسته بودم مدام در پاییزوقتی تو گریه میکنی ای دوست در دلم / انگار ابرهای جهان گریه میکنندبوی پیراهنی ای باد! بیاور، ورنه / غم یوسف بِکُشد، عاشق کنعانی رااز تو چگونه بگسلم وقتی خیالت با دلم / میپیچد و از هر طرف سوی تو میپیچاندممن راه تو را بسته، تو راه مرا بسته / امّید رهایی نیست وقتی همه دیواریمچه سرنوشت غمانگیزی که کرم کوچک ابریشم / تمام عمر قفس میبافت ولی به فکر پریدن بود بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شغل مردهای پاک شب

  • نیلوبلاگ

    به نام خدابعضی از مردان و زنان واقعا همه چیز تمام و کمال هستند. آنقدر گرامی که هیچ گاه زیر بار ذلت و سخن های درشت هیچ ظالمی نمیروند و سختی کار را به هر دروغ و نیرنگ و پلیدی و پلشتی ترجیح می دهند.یکی ا...

    ادامه مطلب
  • ضجه های دردناک

  • نیلوبلاگ

    به نام خداداستانی کوتاه و درد و دلی خون بار تقدیم به هادی نظری مردی که همیشه دوستش دارم و پیشرو من بوده است.«ضجّهxad های دردناک»وقتی صبح سرد پاییز یک روز جمعهxadی ابری با احسان دستxadهم را محکم گرفته بودیم...

    ادامه مطلب
  • فریادهای پیرزن در خانهxad ی تنهایی:

  • نیلوبلاگ

    در ابتدای کوچهxad ی محل ما، در خانه ای که متراژ آن نزدیک به 250 متر است، پیرزنی تنها با فرزندان بسیار ولی دور از او و خارج استان زندگی میxadکند. پیرزنی با صدای بسیار شفاف، صاف، بالای دو اکتاو، ژوست و زنان...

    ادامه مطلب
  • آموخته های محرم 1398 شمسی

  • نیلوبلاگ

    در ابتدای دهه محرم امسال 1398 شمسی سعی داشتم مطالب جدید فرا بگیرم. جدی و یا به شوخی. مهمترین مطلب در باب درخت سرو بود. سرو نماد شیعی است. سرو: راست قامت، سبز، سالم، استوار، تهی دست، تکیه گاه، امام، سب...

    ادامه مطلب
  • مصطفی زارعی/ صاحب آواهای طلایی.

  • نیلوبلاگ

    اولین باری که مصطفا را دیدم در مسجد سید الشهدا علیه السلام شهرک مدنی بود. پسری با چشمانی درخشان و آینده ای روشن. نونهالی که وقتی مکبری میکرد همه دوست داشتن نماز اقامه کنند. کم کم در کار اذان رفت و وقت...

    ادامه مطلب
  • رضا دوستی/ مردی با گام های بلند.

  • نیلوبلاگ

    «عبدالرضا دوستی» عاشق تدریس و آموزش است. دوستیمان محکمتر و هر هفته پیوندمان مستحکم میشود. آقا رضا خیلی به آموزش و علوم قرآنی علاقه داردو عاشق درس دادن به بچه ها و نوجوانان در زمینه قرآنی است....

    ادامه مطلب
  • دو بیتی های جالب باباطاهر/، «کاست قاصدک»

  • نیلوبلاگ

    به نام خدادر مورد اینکه استاد دو بیتی های جالب و عرفانی و بسیار پر مغزی برای آواز انتخاب می کنند، هیچ شکی نیست. از این دو بیتی های زیبا سه مورد درج می شود. در «کاست قاصدک» نحوه ادای کلمات و حالات شعر، واقعا شنیدنی است.ز دل مهر رخ تو رفتنی نیست // غم عشقت به هر کس گفتنی نیستولیکن سوزش عشق و محبت  //   میون مردمان بنهفتنی نیست** دل ار مهرت مورزه پس چه ارزه // نخواهم دل که مهر تو نورزهگریبون، هر که از دستت کنه چاک//  به صد عالم، گریبون وا بیرزه**برندم همچو یوسف گر به زندان //  و یا نالم ز غم، چون مستمنداناگر صد باغبان، خصمی نماید//   مدام آیم به گلزار تو خندان + نوشته شده در  هجدهم دی ۱۳۹۶ساعت 9:46&nbsp توسط مهدی غفاری  ...

    ادامه مطلب
  • «پنجشنبه بازار» های همدان

  • نیلوبلاگ

    به نام خداروزهای پنجشنبه در همدان دلتنگی های مخصوص خودش را دارد. ولی اگه هوا بهاری و تابستانی باشه لذت گنج نامه و تاریک دره و قلل الوند را نباید از دست داد. فکر میکنم خودش یک کلاس دیداری در حضور خالق باشد. بگذریم ... یکی از خصوصیات پنجشنبه ها رفتن به «پنجشنبه بازار» همدان در شهرک فرهنگیان است. هیاهوی خرید و دیدن مردم کوچه و بازار و دیدن دست فروشانی که یا برای درآمد و یا کسب لذت در این غوغا حاضر شده اند بسیار دیدنی و جذاب است. دیدن آقای کریمی «زیتون فروش» که با اینکه از دنیا فقط بدی هایش را دیده ولی برای رضای خدا چقدر با عشق کار می کند و رضایت مشتری را در حد کمال برآورده می کند؛ به نظر من ماهی یکبار این اشخاص را دیدن بسیار خوب و انسان را ذوق زده می نماید. جالب ترین چیزی که در این برنامه پنجشن...

    ادامه مطلب
  • حاج حسین سیفیان- مردی در دیار تنهایی ها - از قاریان فنی همدان

  • برداشت های مختلف:

  • نیلوبلاگ

    انسان اشیا گوناگون که میبیند یاد خیلی چیزهای می افتد. از جمله این موارد می توان به اینها اشاره کرد. بعضی اوقات خیلی چیزا میرود در ذهنم و بدجور پیله میکند. گاهی اوقات دست عموی خدا بیامرز که چقدر مهربان بود و یا ناخن های آن مرحوم. وقتی دست میبرد ...

    ادامه مطلب
  • از ویژگی های مثبت عزاداری آقا اباعبدا... الحسین (ع) در مسجد سیدالشهداء شهرک شهید مدنی فاز 2

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا وقتی وارد مسجد میxadشوی تغییرات را میxadشود احساس کرد. موج اخلاص را میxadتوان دید. همه سعیشان در این است که برنامه عالی برگزار شود. بزرگان در ابتدای مسجد مشغول خوش آمدگویی به میهمانان سیدالشهداء (ع )هستند. تُنگ ماهی پر از پول که نشان از شفافیت و طرح جدید در هزینهxadهای مالی است را می توان از ابتکار جالب مسجد دانست. یک لحظه احسان بهم گفت پول بده بندازم توش، دیدم پول ندارم. (آقا سید حسینی گ...

    ادامه مطلب
  • تستسترونهای فعال

  • نیلوبلاگ

    آن روزها میخواستم دنیا را فتح کنم. پر از کارهایی که هیچ کدام تمامی نداشت. هیچ چیز نمی توانست جلوی اراده ی مرا بگیرد. به قول «هادی نظری» تستسترونها در اوج شکوفایی و بلوغ بودند. هر روز زیبا و پر از خبرهای خوب بود. الان که فکر میکنم با خودم میگم؛ چه کارهایی که نیروی جوانی می تواند انجام دهد و ما از آن غافل هستیم. وقتی روی زمین راه می رفتی باد غرور مستمان میکرد و به قول «جلوه فرد» یکی دو متر از زمین فاصله میگرفتی و در هوا راه میرفتی....حتی یاد دیروز هم به خیر باشد که چنان با شتاب عبور کرد که هنوز مزه مزه اش نکرده بودیم که غیب شد. نوشتم برای این عکس +نوشته شده در شانزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت8:47...

    ادامه مطلب
  • همدان و جاهای خاص آن.

  • نیلوبلاگ

    پرسش اینکه کجای همدان از همه جا بهتر و زیباتر است؛ برایم سئوالی است لاینحل. همدان زیبایی های خودش در سطح اروپا را دارد. اما میخواستم کمی از خیابان هایش صحبت کنم. یکی از خیابان های که همیشه من را عاشق نگه می دارد، حرکت از امامزاده عبدا... به چهارراه عباس آباد و از آنجا حمله به سمت میدان اصلی شهر، آن هم از سمت چپ. به نظر«سعید مقدسی» همان محدوده ها از بهترین جاهای همدان برای زندگی است. وقتی از امامزاده به سمت چهارراه حرکت می کنی درختان انبوه و آپارتمان های بسیار وسیع به سبک قدیم در این خیابان چشم نوازی می کند. پل جدید و مسجدی که در پایین پل است با خادمی که جزو اموال آن مسجد است بسیار دیدنی و جذا...

    ادامه مطلب
  • خاطره حضور استاد جهانبخش فرجی - محمد بهرامی/ و ما همدانی های کم حال

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا روز چهارشنبه 28 تیرماه 96 در امامزاده عبدا... همدان با حضور اساتید ارجمند همچون فرجی ، ساعد و بهرامی و ... شکل خاصی به خود گفته بود. دو چیز حائز اهمییت بود: 1- تا به حال انسانی را به مانند آقای مهدی ساعد به این خوشحالی و سرزندگی ندیده بودم. روز چهارشنبه ایشان با اینکه مجری مراسم بود شادی زاید الوصفی در چهره ایشان بود که نمایانگر نور قرآن و معرفت بالای ایشان بود. اصلا در آن جلسه همه خوشحال و سرحال بودند... آقایان جهانبخش فرجی ، حاج آقای دهقان ، رضا فلاح، مهدی ساعد و.... 2- وقتی از استاد فرجی که اهل لرستان است و متولد مرداد ماه (چه میشود) دعوت شد بخوانند، در حین تلاوت یک جوان 15 ساله...

    ادامه مطلب
  • جریان پشه بند/ دلخوشی های من/ هر چه خوردیم از خودی بود.

  • نیلوبلاگ

    یک نفر در مسجد ما هست که با هم سلام علیکی داریم. نزدیک 50 سال از من بزرگتر است و موهایش سفید شده. نا سلامتی کشتی گیر هم بوده. یک روزی از روزهای ابتدای تابستان، بنده به اتفاق منزل دور میدان ایشان را دیدیم که داشت توری های مخصوص پنجره می فروخت. دلم سوخت که پیرمرد در حال فروش و به دست آوردن رزق حلال است. در همین چند ثانیه یاد روزگار برباد رفته افتادم. حدود 20 سال پیش. وقتی با فردین و عموی خدا بیامرز می رفتیم زیر پشه بند. توی روستا. چقدر آسمان نزدیک بود. تمام ستاره ها را با فردین می شمردیم و ستاره های که در آسمان حرکت می کردند را دنبال می کردیم. به عمو میگفتم چرا این ستاره ها راه می روند. عمو میگ...

    ادامه مطلب
  • روزهای پاییزی همدان و سپید پوش شدن قله الوند.

  • نیلوبلاگ

    دیشب آنقدر سبک شده بودیم که در آسمان ها سیر میکردیم. مگر ممکن است آدمیزاد اینقدر بهش خوش بگذرد. دیگه اصلا غصه معنا نداشت. همه ی آن چهل یا پنجاه نفر روی زمین نبودند. در منزل آقای سیفی عزیز. امیر حسین مرتضوی میخاست بخواند نمیدانم چه شد نخاند. همه چیز برای پرواز مهیا بود در آن دو ساعت. همه بودند. آقای فرازمند، رنجبران( به من گفت تک پر شدی) ، و خیلی های دیگر . حتا کیوان هم آمد با من قهر کرده بود چند ساعتی. استاد ساعد که آمد رنگ هایجدید به ما اضافه شد. چه محضر گرمی دارد این جوان خوش چهره . برق چشمان آقای ساعد شبیه خیلی از مردان و بچه های جلسه قرآن بود. گویا این برق چشم رادیده بودم . در کجا نمیدانم. چقدر شفاف و درخشان . مثل یاقوت. مثل چشمان محمد طهوری از عشق می بارید. استاد علیزاده هم بود. یک لحظ...

    ادامه مطلب