
به نام خدا غروب یک روز تمرین، حدود یک ماه پیش محمدآقا، مربی خستگیناپذیر کشتی، کنار نوجوانی ایستاده و با نگاه دقیقش علت غیبت او را جویا شد. نوجوان گفت: «روز تمرین، عروسی برادرم بود.» محمدآقا، آرام اما قاطع گفت: «این دلیل خوبی نیست. تمرین یعنی استمرار و پایبندی؛ هیچ چیزی نباید رشتهٔ پیشرفت را پاره کند.» محمدآقا خوب میداند که بزرگترین حفرهٔ پیشرفت، همین رها کردن تمرین به بهانههاست. خودش بارها گفته بود: «هرجا که میرفتم، حتی تهران، پیش از دیدار اقوام،...
ادامه مطلب
به نام خداغروب یک روز تمرین، حدود یک ماه پیشمحمدآقا، مربی خستگیناپذیر کشتی، کنار نوجوانی ایستاده و با نگاه دقیقش علت غیبت او را جویا شد. نوجوان گفت: «روز تمرین، عروسی برادرم بود.» محمدآقا، آرام اما قاطع گفت: «این دلیل خوبی نیست. تمرین یعنی استمرار و پایبندی؛ هیچ چیزی نباید رشتهٔ پیشرفت را پاره کند.»محمدآقا خوب میداند که بزرگترین حفرهٔ پیشرفت، همین رها کردن تمرین به بهانههاست. خودش بارها گفته بود: «هرجا که میرفتم، حتی تهران، پیش از دیدار اقوام، باشگاه کشتی آن منطقه را پیدا میکردم. حتی اگر س...
ادامه مطلب